تبليغاتX
فرداآسمان از آن توست
می خواهیم با توکل برخدای مهربان زندگیمان را به شاهکاری بی نظیر تبدیل کنیم.

آموزش خلاقیت (آفرینندگی)

همه روان شناسان پرورشی و متخصصان آموزشی معتقدند که توانایی های آفریننده و شیوه های فکری

 

واگرا را می‌‌توان به افراد، به ویژه به کودکان و نوجوانان، آموزش داد. ما اینجا به طور خلاصه به چند اصل

 

 کلی برای پرورش خلاقیت اشاره می‌‌کنیم.

 

1. تجارب کودکان را به موقعیت های خاص محدود نکنید.


سؤالاتی بپرسید که با چرا و چگونه آغاز می‌‌شوند، نه کجا و چه کسی و چه وقت. سؤال هایی طرح کنید

 

که دارای جواب های متعدد باشند. سؤال هایی که تنها یک جواب دارند منجر به تفکر همگرا می‌‌شوند،

 

 سؤال هایی که جواب های متعددی را در یادگیرنده بر می‌‌انگیزانند. شوق تفکر واگرا و آفرینندگی است.

 

2. برای طرح سؤال‌ها و اندیشه های غیر معمول و بدیع ارزش قائل شوید.


از سؤال های غیر معمول که از سوی دانش آموزان طرح می‌‌شوندو شما از عهده جواب آنها بر نی آیید

 

 نهراسید. به آنها کمک کنید و با همکاری یکدیگر به جستجو برای یافتن جواب این سؤالات بپردازید.

 

 

3. فرصت هایی برای خود آموزی و یادگیری اکتشافی در اختیار یادگیرندگان قرار دهید.

 

 

4. نسبت به تفاوت های فردی یادگیرندگان با احترام برخورد کنید.


گورتزل (1962- Gortzel) پس از بررسی شرایط پرورشی 400 نفر از افراد برجسته قرن بیستم

 

 تأثیر شرایط پرورشی آموزشگاه‌ها و روش آموزشی معلمان را بر رشد توانایی های خلاق در کودکان

 

 به گونه زیر بیان داشته است. " معلمانی که بیش از معلمان دیگر مورد احترام و علاقه افراد نخبه مورد

 

 مطالعه ما قرار داشتند، معلمانی بودند که به این افراد امکان می‌‌دادند تا متناسب با توانایی هایشان پیش بروند.

 

فرصت فعالیت کردن در موضوعات دلخواهشان را به آنها می‌‌دادند و آنها را به تفکر وا می‌‌داشتند و کتاب های

 

 مهیج به آنها معرفی می‌‌کردند"

 

 

5. رفتارهای آفریننده را برای کودکان سر مشق قرار دهید.

یلون و نیستاین (1977) در این مورد گفته اند: " دانش آموزان کلاس پنجم ابتدایی پس از مشاهده

رفتارهای خلاق نشان داده شده در یک فیلم یا از سوی معلم، رفتارهای خلاق از خود نشان داده اند."

6. از روش‌ها و فنون ویژه بالا بردن سطح آفرینندگی استفاده کنید.


معروف ترین این روش‌ها روش بارش مغزی است. در این روش معلم مسأله ای را به دانش آموزان

 

 می‌‌دهد و از آنها می‌‌خواهد تا هر چه راه حل برای مسأله به ذهنشان می‌‌رسد بگویند. معلم دانش آموزان

 

را برای دادن راه حل‌ها و اظهار نظرهای مختلف تقویت می‌‌کند ولی پیش از ارایه تمامی راه حل‌ها از

 

سوی دانش آموزان، درباره آنها هیچ گونه اظهار نظری نمی نماید.

 

روش آموزش دیگری که منجر به بالا بردن سطح فعالیت های خلاق یادگیرندگان می‌‌شود، آموزش

 

 مهارت های پژوهشی (Research Skill) است. آموزش مهارت های پژوهشی به طرح و آزمودن

 

فرضیه از سوی یادگیرندگان کمک می‌‌کنند. روش های درست طرح فرضیه و آزمون فرضیه از سوی

 

یادگیرندگان کمک می‌‌کند. روش های درست طرح فرضیه و آزمون فرضیه به وسیله کودکان منجر

 

 به ایجاد طرز تفکر آفریننده در آنها می‌‌شود.

علاوه بر روش های فوق روش مطالعه آفریننده (
Creative Study) نیز روش موثری در

 

 آموزش خلاقیت است. تورنس و هارمون (1961) نشان داده اند که می‌‌توان به کودکان آموزش داد

 

 تا مطالب را به طور آفریننده بخوانند. آنها در این باره راهنمایی های زیر را در اختیار دانش آموزان

 

قرار داده اند:

وقتی که به خواندن مطالب یک کتاب می‌‌پردازید به مورد استفاده های مختلف اطلاعاتی که در آن

 

کتاب به آنها بر می‌‌خورید بیندیشید. خیلی اهمیت دارد به راههایی که می‌‌توانید اطلاعات خوانده شده

 

را در زندگی شخصی و حرفه ای خود به کار ببندید فکر کنید.

تنها به این سوال اکتفا نکنید که مولف چه می‌‌گوید؛ از خود بپرسید که چگونه می‌‌توانم آنچه را که نویسنده

 

نوشته است، مورد استفاده قرار دهم. تنها به یک مورد اکتفا نکنید تا آنجا که می‌‌توانید موارد استفاده های

 

 بیشتری را بیابید و بعضی از آنها را برای مصارف آینده خود یادداشت کنید. ممکن است مدتی وقت لازم باشد

 

تا این نوع مطالعه کردن را بیاموزید. با این حال مأیوس نشوید بعد از دو سه روز خواهید دید که می‌‌توانید این

 

روش مطالعه را به راحتی به کار ببندید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 22:17  توسط یک مشاور  | 

 

- اختلالاتي كه معمولا براي اولين بار در دوران نوازدي ، كودكي يا نوجواني تشخيص داده مي‎شوند .

تهيه بخش جداگانه‎اي تحت عنوان اختلالاتي براي اولين بار در دوران نوزادي ، كودكي يا نوجواني تشخيص داده مي‎شوند ، صرفا به منظور تسهيل مطالعه است .نه به معناي طرح اين مبحث كه بين اختلالات دوران كودكي و بزرگسالي تمايز و تفاوت روشني وجود دارد . گرچه اكثر افراد مبتلا به اين گروه از اختلالات معمولا در خلال دوران كودكي يا نوجواني مورد توجه باليني قرار مي‎گيرند ، گاهي اوقات اين اختلالات تا دوره بزرگسالي تشخيص داده نمي‎شود .

لذا در ارزيابي يك نوازد ، كودك يا نوجوان لازم است كه متخصص باليني نه تنها تشخيصهاي موجود در اين بخش را مورد استفاده قرار دهد بلكه بايد اختلالات توصيف شده در ديگر بخشهاي اين مجموعه را نيز مدنظر داشته باشد . بزرگسالان نيز ممكن است با اختلالات موجود در اين بخش تحت عنوان اختلالاتي كه براي اولين بار در دوران نوازدي ، كودكي يا نوجواني تشخيص داده مي‎شوند ، تشخيص داده شوند مشروط بر اينكه تظاهرات باليني ملاكهاي تشخيصي مربوطه را داشته باشند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 0:10  توسط یک مشاور  | 

پريشانيها و بيماريهاي رواني هميشه در اجتماعات بشري وجود داشته است ولي ما از درصد

 

 افراد مبتلا در گذشته اطلاعي نداريم تا با آماري كه امروزه بدست مي‎آيد بسنجيم و در اينباره

 

 به اظهارنظر قطعي بپردازيم . 

 

 با اين همه از مطالعه اسناد ومدارك تاريخي و احوالي كه از پاره اي از گذشتگان باقي مانده

 

 است چنين بر مي‎آيد كه هيچگاه ناراحتيهاي رواني و تعداد افراد نابهنجار به شدت وكثرت

 

 امروز نبوده است .

 

 انسان متمدن امروز ديگر دچار بيماريهاي همه گير مثل طاعون و وبا نمي‎شود بلكه اين

 

بيماريها جاي خود را به اضطراب ، تشويش ، افسردگي و . . . داده است .

 

در طول قرن بيستم انسان بيش از تمام تاريخ دستخوش دگرگوني از نظر شيوه‎هاي زندگي ،

 

روابط اجتماعي و مسائل بهداشتي و پزشكي شده است . تلاش شتابزده براي صنعتي شدن

 

 و گسترش سريع شهرنشيني و زندگي ماشيني كه لازمه آن قبول شيوه‎هاي نوين براي زندگي

 

 است . اثر معكوس بر سلامت انسان گذاشته و مسائل جديدي به بار آورده است .

 

 تعريف اختلال رواني       Mental disorder

 

بطور كلي عبارت است از مجموعه علائمي از نظر رواني ، رفتاري كه وجود اين علائم باعث اشكال در عملكرد زندگي فرد شده و وجود علائم فرد را ناراحت كرده باشد .

در كتاب چكيده روانپزشكي باليني تاليف هارولد كاپلان - بنيامين سادوك در تعريف اختلال رواني اينگونه بيان كرده است كه :

نوعي بيماري است كه با تظاهرات روانشناختي و رفتاري همراه است و نيز آشفتگي كه ممكن است ناشي از يك بيماري بيولوژيك ويا اجتماعي و يا روانشناختي و يا حتي ژنتيك يا شيميايي باشد كه در هر بيمار تظاهر و نشانه‎اي به خصوص دارد .

بطور كلي اصطلاحات متعددي در كتابها ارائه گشته وكلماتي مانند : نابهنجاري ، انحراف رفتار ، رفتار غيرعادي ، رفتار ناسازگارانه ، اختلال رواني مصطلح شده است . اما با توجه به فرهنگ جامعه ما و مسائلي كه در مدرسه مربيان و مشاوران با آن روبرو هستند بايستي سعي كرد از كاربرد بعضي از اصطلاحاتي كه بار منفي آنان زياد است و ممكن است كه منجر به آسيبهاي رواني گردد اجتناب نمود و از واژه مصطلح تري كه در جامعه كمتر واكنش منفي ايجاد مي‎كند ، استفاده نمود ، مانند واژه « مشكل رفتاري » كه يك واژه قابل قبولي هم هست .

« مشكل رفتاري را به رفتار فردي اطلاق مي‎كنند كه بدون پايين بودن بهره هوشي ، تعادل رواني و رفتاري او از اندازه عمومي اجتماع خود به دور بوده و داراي شدت ، تكرار و مداومت در زمانها و مكانهاي متعدد مي‎باشد بطوريكه در عملكردهاي رفتاري ، تحصيلي دچار درماندگي و يا كاهش ميزان كارايي فردي گردد . »

 

طبقه بندي اختلالات رواني بر اساس DSM-IV

 

1- اختلالاتي كه معمولا براي اولين بار در دوران نوزادي كودكي يا نوجواني تشخيص داده مي‎شوند شامل :

- عقب ماندگي ذهني

- اختلالات يادگيري

- اختلال مهارتهاي حركتي

- اختلالات ارتباط

- اختلالات نافذ مربوط به رشد

- اختلالات رفتار مخرب و كمبود توجه

- اختلالات تغذيه‎اي و خوردن

- اختلالات تيك

- اختلالات دفعي

- ساير اختلالات

2- دليريوم ، زوال عقل ، فراموشي و ساير اختلالات شناختي

3- اختلالات رواني ناشي از يك حالت طبي عمومي

4- اختلالات مرتبط با مواد

5- اسكيزوفرني و ديگر اختلالات سايكوتيك

6- اختلالات خلقي

7- اختلالات اضطرابي

8- اختلالات شبه جسمي

9- اختلالات ساختگي

10- اختلالات تجزيه‎اي

11- اختلالات جنسي و هويت جنسي

12- اختلالات خوردن

13- اختلالات خواب

14- اختلالات كنترل تكانه كه جاي ديگر طبقه بندي نشده‎اند

15- اختلالات سازگاري

16- اختلالات شخصيت

17- ديگر حالاتي كه ممكن است كانون توجه باليني قرار گيرند .

 از این به بعد سعی می کنم بعضی از این اختلالات را توضیح مختصری بدهم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 23:45  توسط یک مشاور  | 

 

اگر در افراد پيرامون خود کمي تامل کنيم و رفتارشان را زير نظر بگيريم ، متوجه مي شويم که بعضي از آنان پر تحرک ، فعال ، شاد ، پويا و خوش بين هستند و در هر چيزعادي ، جلوه نويي مي بينند و از هر تجربه اي درسي مي آموزند و خود را امير قلمرو تن و روح خويش مي شناسند ؛ اما گروهي ديگر خسته ، فرسوده ، کسل و دل مرده هستند و اطراف خود را سراسر ملال آور مي بينند و در برابر حوادث بي توجه و نااميد هستند ؛ اميد هيچ نوع اصلاحي ندارند و « بوي بهبود از اوضاع جهان» نمي شنوند.

به اين دو گروه ، نام هاي متعددي مي توان داد و آن ها را از جهات گوناگون مي توان طبقه بندي کرد ؛ اما غالباً به افراد گروه اول ،« شاداب» و به افراد گروه دوم ، « افسرده» و يا « کسل» گفته مي شود. البته چنين نيست که به راحتي بتوان هر کسي را در اين يا آن گروه گذاشت و براي هميشه تکليفش را روشن کرد.

اگر چه تقريباً همه دوست داريم که ما را شاداب به حساب آورند ، اما گاه ناخواسته کسل مي شويم و از علت آن بي خبريم. اگر کمي در اين باره فکر کنيم ، مي بينيم که حالات روحي، عقايد و تفسيرهاي ما درباره حوادث است که باعث شادابي يا کسالت ما مي شود.

به تعبير ديگر ، دل است که گاه مايه شادابي و گاه باعث کسالت ما مي شود. شاداب يا کسل بودن ما ، به اين بستگي دارد که اطراف خود را چگونه تفسير کنيم و چه تصوري از آن داشته باشيم.

 

 

ضرورت شادي

 

 

بهار طرب انگيز ، طلوع خورشيد ، صبح پر لطافت ، آبشارهاي زيبا ، گل هاي رنگارنگ ، ازدواج و پيوند دو انسان ، و بسياري ديگر از پديده هاي جهان ، براي انسان شادي آور است. غم نيز جزء زندگي انسان و همزاد اوست: بيماري ، مرگ ، پيري ، تنگدستي و حوادث ديگر ، خيمه ماتم را در دل آدمي بر پا مي کنند.

 

آري! انسان با اين دو واقعيت روبه روست: گاهي غم و زماني شادي.

 

 شادابي ، به معناي انکار واقعيات و نديدن مشکلات خود و ديگران نيست. شادابي ، به معناي چشم بستن بر تلخي هاي زندگي نيست و بالاخره ، شادابي به معناي خوش بيني بي پايه و خود فريبي نيست.

 

انسان شاداب ، ناکامي و تلخي را انکار نمي کند ، اما معتقد است که مي توان آن ها را به کاميابي و شيريني تبديل کرد. او فشارهاي زندگي را مانند حرکات ورزشي مي داند که هر چه شديدتر باشد ، بدن او را نيرومند تر خواهد کرد ، او شکست را مقدمه پيروزي ، و سختي را طليعه آساني مي داند . چنين کسي با نگاه اميدوارانه به زندگي و اعتماد به خدا و در نتيجه ، اميد به هدايت او و اعتقاد به نيروهاي دروني خود ، دليلي براي افسردگي نمي بيند.

 

اين شادي ها گاهي براي خود آدمي و زماني براي ديگران است . تبسم به ديگران ، پوشيدن لباسهاي شاد ، استفاده از بوي خوش ، مهرباني کردن ، شاد کردن مردم و .. همه براي ايجاد فضاي شاد و در نتيجه تجديد قوا براي ادامه حرکت تکاملي است.

 

آري! با شادي ، زندگي انسان معنا مي يابد و ناکامي و نااميدي و ترس و نگراني بي اثر مي شود. در پرتو شادي است که انسان مي تواند خودسازي کند و در اجتماع مفيد باشد.

 

                    عوامل شادي آفرين

 

1. ايمان

 

نگاه گذرا به تعاليم ديني نشان مي دهد که از آثار ايمان مذهبي ، شادابي و سرزندگي است ؛ چرا که مذهب ، بر زمينه هاي پيدايش شادي سفارش کرده است و نشانه هايش را ستوده است.

 

نداشتن نگراني و اضطراب و رسيدن به اطمينان قلبي ، اساس هر نوع شادي است و اين ممکن نيست ، مگر با ايمان به قدرت مطلقي که سرچشمه همه نيکي هاست. مهربان دانستن خداوند و امکان گفت و گوي مستقيم با او ، چراغي از اميد و اطمينان در دل مؤمن مي افروزد.

 

2. رضايت و شکيبايي

 

در زندگي گاهي مشکلاتي به وجود مي آيد که رفع آنها بيرون از توان انسان است. ما ، معمولاً از اين مشکلات خشنود نيستيم و آنها را ، با ديد ظاهري ، مانع اهداف و اميال خود مي دانيم. بيشتر ناخرسندي هاي ما در همين مواقع بروز مي کند ، چون مي خواهيم به هر صورت مشکلات فوق طاقت خود را رفع کنيم ؛ در حالي که بهترين راه غلبه بر اين رخدادها ، کنار آمدن با آنها است. راضي بودن به رضاي خدا ، به انسان آرامش مي بخشد و در سخت ترين حوادث مددکار آدمي مي شود.

 

3. پرهيز از گناه

 

لذت و خوشي ، فقط با عوامل مادي به دست نمي آيد ، بلکه عوامل معنوي هم در ايجاد شادي مؤثرند. گاهي انجام دادن کارهايي که عادتاً بايد لذت بخش باشند ، هيچ لذتي به انسان نمي دهد ، حتي عذاب وجدان هم مي آورد ؛ چرا که روح و وجدان ، آماده لذت بردن نيستند . يک غذاي لذيذ يا خانه بسيار زيبا ، اگر حرام و نامشروع باشد ، براي انسان سالم و طبيعي ، تلخ و ناگوار است.

 

پرهيز از گناه ، در بيشتر مواقع ، پرهيز از لذت هاي مادي سطحي است ، اما شادي آور است ؛ زيرا روح آدمي به گونه اي است که گاهي از "پرهيز" و  "رياضت معقول " ، سرخوش مي شود . ارضاي تمايلات به هر صورت ، شادي آور نيست ؛ گاهي" پرهيز از لذت " لذت بخش است .

 

4. مبارزه با نگراني

 

شادي ، نبودن اندوه است. اگر انسان بتواند نگراني ها و اندوه ها را از خود دور کند ، شاد است. البته انسان هاي شاد نيز گاه غمگين مي شوند که طبيعي است ؛ چرا که بعضي از غم ها لازمه زندگي است ، اما بسياري از آنها برخاسته از نگراني ها و نااميدي هاست. اين نگراني ها منشأ مشکلات بسيار ديگري ، از جمله بيماري است.

 

 آري! کساني که دچار دلهره و نگراني باشند ، از هيچ يک از امکانات زندگي ، لذت نمي برند.

 

5. تبسم و خنده  

 

گرمي تبسم و لبخند ، کينه ها را از بين مي برد و به روابط انساني تعادل مي بخشد . وقتي مي خنديم ، همه چيز به نفع جسم و روح ما پيش مي رود. هنر شاد بودن ، مستلزم توانايي خنديدن به مشکلات در کوتاه ترين زمان ممکن است.

 

ما مي توانيم در خنديدن ، کودکان را سرمشق خود قرار دهيم. کودک به طور طبيعي تقريباً به همه چيز مي خندد ؛ گويي مي داند که يک خنده سير ، او را سالم و متوازن نگه مي دارد.

 

حتي وقتي انسان عميقاً غمگين و ناراحت است ، بايد هنگام رو به رو شدن با ديگران ، خود را شاد نشان دهد و تبسم کند.

 

بايد صادقانه خنديد و شخصيت خود را نيز در نظر داشت. خنده ، آن گاه مؤثر و درمان بخش است که به موقع باشد و به شخصيت ديگران آسيب نرساند . خنده هاي بي مورد و تمسخر آميز ، انسان را غافل مي کند و پرده سياهي بر روي عوامل شادي آفرين ديگر مي کشد.

 

6. شوخ طبعي

 

شوخ طبعي و خوش رويي را مي توان ساده ترين راه آفرينش شادي دانست. شوخي ، روح را شاد مي کند و با آفرينش لبخند ، انسان و محيط را شادابي و خرمي مي بخشد . خنده ، حتي نيم خند و حتي خيال خنده ، شگفتي مطبوعي به روح انسان مي بخشد که غالباً با آرامش اعصاب و سبکي ذهن همراه است.

 

7. بوي خوش

 

در روابط انسان ها ، بوي خوش ، عامل فرح انگيز مهمي است و متقابلاً بوي بد ، نااميد کننده و باعث افسردگي است. امام صادق- سلام خدا بر او باد- مي فرمايد:« رسول خدا براي بوي خوش ، بيشتر از خوراک خرج مي کرد.»

 

8. پوشيدن لباس هاي روشن

 

رنگ ها ، عکس العمل هاي گوناگوني را در انسان بر مي انگيزند. رنگ روشن ، شادي آفرين است . در دين نيز به پوشيدن لباس هاي روشن ، توجه زيادي شده است . پيامبر (ص) فرمودند:« جامه سفيد بپوشيد که نيکوترين رنگ هاست.»

 

در حال نماز نيز مستحب است که نمازگزار ، لباس سفيد بر تن کند و تاکيد شده است که پوشيدن لباس سياه در هنگام نماز ، مکروه است.

 

9. خود آرايي

 

آراستگي ظاهري انسان ، عامل مهمي در جذب افراد به کردارهاي پسنديده است. روان شناسان اجتماعي ، آراستگي شکل ظاهري را عامل مؤثري در کارآيي پيام دهي مي دانند . در اسلام ، آراستگي ظاهري ، امتيازي براي فرد و يکي از نشانه هاي ايمان دانسته شده است.

 

10. تلاش و پرهيز از تنبلي

 

کار، جوهر آدمي و نشان حيات او است. آن که تلاش نمي کند و به تنبلي خو کرده ، بهره اش از زندگي اندک است و سلامتي اش در خطر ، و شادابي اش بر باد . کار و تلاش ، استعدادهاي آدمي را شکوفا مي سازد ، از انحراف و لغزش او جلوگيري مي کند و بر سرزندگي و نشاطش مي افزايد.

 

11. سير و سفر

 

گشت و گذار در طبيعت و ديدن منظره هاي زيبا و آشنايي با آداب و رسوم ملل ، گذشته از فايده هاي بي شمار مادي و معنوي ، آدمي را از افسردگي مي رهاند و به سلامتي جسم و روان او کمک مي کند.

 

12. اميد به زندگي

 

در فرهنگ نيايش پيشوايان معصوم (ع ) ، تقاضاي عمر طولاني از خداوند ، آمده است و همين را به دوستان خويش نيز آموخته اند. از اين رو در ماه رمضان ، که بهترين زمان براي سخن گفتن با خدا است ، اين دعا هر روز تکرار مي شود: « بار خدايا! از تو مي خواهم که يکي از مقدرات شب قدر را عمر طولاني ام  قرار دهي.»

 

فلسفه انتظار در مکتب تشيع ، اميدوار ساختن انسان ها به زندگي و آينده برتراست. نااميدي ، گناهي بزرگ است و از کساني سر مي زند که با خداوند بيگانه اند و به او کفر مي ورزند.

 

در پايان بايد به يک نکته اشاره کرد: برخي از تعاليم ديني ، مانند سفارش به گريه بسيار، عزاداري و ... با سرزندگي و نشاط ، ناسازگاري ندارد . گريه از سرعشق به خداوند و يا هراس از عظمت او ، نه تنها به افسردگي و دلمردگي نمي انجامد ، بلکه نيروي معنوي و قدرت روحي را افزايش مي دهد.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 22:34  توسط یک مشاور  | 

 

۱ - موفقيت و خوشبختي هنگامي به دست مي آيد که کاري را که از انجام آن لذت مي بريد بي عيب و نقص انجام دهيد.

2 - يادگيري دائمي و رشد مداوم فکري را جزئي از برنامه روزانه زندگي خود قرار دهيد.

3- تمرين و تکرار ، بهاي به دست آوردن مهارت است. چيزي را که مدام و مرتب تکرار مي کنيد به صورت يک عادت جديد ذهني و عملي در مي آيد.

4 - رشد فکري و احساس رضايت و خشنودي ، نتيجه کنار گذاشتن عادت هاي گذشته و جايگزين کردن تمرين ها و عادت هاي جديد است.

5 - يک زندگي خوب و درخشان مجموعه اي از هزاران تلاش و ايثاري است که هيچ کس از آن خبر ندارد.

6 - افراد بزرگ از ارتفاعاتي که فتح کرده اند حفاظت مي کنند، جاهايي که يک شبه به آن نرسيده اند . اما هنگام شب در حالي که همراهانشان خفته اند بازهم به تلاش خود براي پيشروي ادامه مي دهند.

7 - شما مي توانيد هر چه را که براي رسيدن به اهداف تعيين شده خود به آن نياز داريد بياموزيد.

8 - آنهايي که مي آموزند توانا هستند.

9 - در درون شما مجموعه اي از استعدادها و توانايي ها نهفته است که اگر درست شناسايي و به کار گرفته شوند شما را قادر مي سازند تا به هر هدفي که در نظر داريد برسيد.

10 - تعيين کننده کيفيت زندگي شما اين است که تا چه حد به کمال در زندگي اهميت مي دهيد و براي رسيدن به آن تا چه اندازه خود را مسئول و متعهد مي دانيد.

11 - مشکلات «مانع» کار نيستند بلکه معلم ما هستند . در درون هر مشکلي ، بذرسود يا موقعيتي نهفته است برابر يا بيشتر از سود حاصل از انجام کارمورد نظر.

12 - در راه موفقيت ، مشکلات را تبديل به پله هاي صعود کنيد.

13 - وجود شهامتي سنجيده و حساب شده براي دستيابي به موفقيت ضروري است . ترس بزرگترين مانع رسيدن به هدف است.

14 - رويارويي با ترس هاي خود را جزئي از عادت هايتان کنيد و در هر شرايطي اين کار را انجام دهيد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 22:23  توسط یک مشاور  |